دنیای من!!

شیر و میش

دنیای من!!

شیر و میش

اپیزود چهارم: تولدم مبارک!؟؟**

يكشنبه, ۱ بهمن ۱۳۹۱، ۱۲:۵۱ ب.ظ

اصلا خودمم نمیدونم باید تو این روز خوشحال بود یا نه! از یه طرف مطمئنم که این روز افسرده ام میکنه! همونطوری که فکر کردن به اینکه یه ماه حتی بیشتر نمونده که دوازده سال کامل از مدرسه رفتنم میگذره! بدون اینکه تغییر خیلی بزرگی توی فکر کردنم ببینم! بدون این که یه کاری کرده باشم یا مثلا این دوازده سال مدرسه اومدنم یه چیزی بهم یاد داده باشه! خب قطعا کلی چیز یادگرفتم ولی خب به چه دردم خورد!؟؟ کاربردی هستن چقدر اینا که یاد گرفتم تا الان من!!؟؟!

بخوام بگذرم از همه ی اینا! امروز تولدمه!! 
اولین کسی که بهم تبریک گفت پدرم بوده دیروز! یعنی 17 اردیبهشت!! دومین کسی هم که تبریک گفت گوشی عزیزم بوده همین یه ساعت پیش که به مناسبت تفلدم برام آهنگ Hang on رو گذاشت! بازم به مرام گوشیم که تا الان دومین و آخرین نفر بوده که تولدم یادش بوده!!
گفتم دوست ندارم زیاد روز تولدمو. چون یادم میاره الکی بزرگ شدم و الکی دارم نزدیک میشم به مردن! من هنوز نمیخوام بمیرم! واقعا نمیخوام انقدر زود زود بگذره عمرم! خیلی وحشتناکه! پس خیال کردی واسه چی کلی از ومپایرا خوشم میاد!؟؟ چون پیر نمیشن! نمیگم نمیخوام بمیرم! مرگ حقه بالاخره! ولی نمیخوام پیر بشم! بابا نمیخوام الکی بمیرم! بدون این که کاری کرده باشم! 
من هاضق ماه اردیبهشتم. از اسمش خوشم میاد. از هوا و بوی هواش خوشم میاد. عاشق میوه هاشم! ولی ازش متنفرم! فقط به خاطر اینکه تولدم توشه. یه حس ناامیدی و ترس بهم میده.. 

با این همه! درسته روز تولدم برام زیاد جالب و کاملا خوشایند نیست! ولی این حسی که ببینم دوستام و کسایی که بهم نزدیکن یادم بودن و یه تبریک خالی گفتن بهم پیر شدنمو، برام خوبه و خوشه!! 
البته خودم شخصا تولدا رو یادم نمیمونه! گوشیم یادم میندازه!!
بماند!!
تا الان که فقط پدرم و گوشیم تبریک گفتن! 
این پست پیش نویس میشه! ارسالش میفته برا ساعت دوازده، یکه شب! ببینم تا اون موقع این تعداد به چند نفر میرسن!! ببینم چند نفر یادشون بوده منو! 

پ.ن: البته هنوز فیس بوکمو نرفتم ببینم و نمیخوام ببینم! خانواده ی محترم و فمیلی گرامی ، دختر عمو عمه ها شمارم رو دارن همه! خواستن تکست میکنن تبریکشونو! فیس بوک چیه!! عامل دور شدن رابطه ها!!!ایش ایش!!


پ.ن دیگه!: این وبلاگم میمونه ینی تا وقتی من 50 60 ساله شدم!؟؟؟ چون اگه نمونه یعنی من دارم الان وقتمو تلف میکنم با نوشتن این پست! مدیر میهن بلاگو دادگاهی میکنم اگه بپره وبلاگم، به جرم دزدیدن همه ی خاطرات دوران نوجوانی! و در آینده جوانی و میانسالی و پیری!! خاطرات دوران کودکیم رو که بلاگفت دزدید! البته خوب شد قبلش زرنگی کرده بودم و نود درصدشونو بک آپ گرفته بودم!! ولی حیف که هارد کامپیوتر بک آپم و قورت داد و دزدیدشون!! به غیر از اون همه ی عکس  فیلمام رو هم!! هعی روزگار! خیلی بده هویت کودکی و جوانی و خردسالی و کهولتت رو به تکنولوژی بسپری! واسه همینه که دفتر دارم!! ولی بماند! اینطوری کل خاطراتم توی ثبت خاطرات خلاصه میشه!! ...

خیلی حرف زدم! برم به درسم که من قراره بیوتکنلوژی بخونم سال دیگه! (هم اکنون اشک نمیدونم شوق یا ناامیدی در چشمانم حلقه میزند!!) پیش نویس ارسال شد!!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۱/۱۱/۰۱
Melika Amiri

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی