دنیای من!!

شیر و میش

دنیای من!!

شیر و میش

-Danger..danger..da..da..DANGER !
-What !??
-Nothing ! My mind my mind..
-Your mind WHAT ?
- My mind is going to explode in a few minutes lees than a few minutes ..!
-..
-My mind is exploding .. My mind is exploding into pieces you could never see ..
-..??
-My mind just exploded !!
-...!??
-...
-..And..then ??
- Then what ??  then nothing !Shhh..Can't you hear it .. the silence ...the real REAL silence ...







خیلی وقته که هیچی ننوشتم . هیچ جا . نه تو وبلاگم نه تو سررسیدم نه تو چرندپرندم ! هیچی هیچجا ! ذهنم پره . پره از هر حرفی از هر وری ! اونقدر که واقعا دارم حس میکنم تا خرخره پر شدن مخمو . اونقدر که واقعا دارم میفهمم ذره ذره سوختن ذهنمو !! داره منفجر میشه ! سرم !
دلم لک زده برای یه ذره سکوت . نه سکوت ازون سکوتای صدادار . سکوت به معنای خود کلمه ی سکوت .
متنفرم از این جمله ی نحس ! متنفرم از نویسنده ی مغز متفکر این جمله . متنفر نیستم منزجرم از موقعیتایی که مصداق این جمله ان . این جمله ی شوم صدای سنگین سکوت در سرسرا پیچیده بود ..!!
دقت کردی ؟ دیگه هیچ جا رو نمیتونی ساکت پیدا کنی . دیگه نیستن اون شبایی که میخوابی بدون اینکه صداهای مزخرف و گوش خراشیو که دارن داد میزنن آدما همه چیو خراب کردن رو بشنوی .
همه جا هر ور و هر طرف از هر سر یه صدایی هست . آدمیم دیگه . لال که نیستیم . زندگیه . حرف باید زد .
همه جا و هر ور و هر طرف آدما کم بودن ور وسیله ها هم اضافه شدن . تیک تاک ساعت ..قارقار کولر ..خر خر کشیده شدن صندلی ها رو زمین .. چیک چیک آب .. تلپ تلوپ دویدن آدمای بالا سرت که البته اونا وسیله نیستن (!) ..قیژ قیژ این موتورای تو خیابون که آی خدا میدونه چه قاتل سریالیه بدون ذره ای سوده و .... هر صدای دیگه ای .
همین الان که دارم اینو مینویسم صدای مور مور کننده ی کشیده شدن نوک مداد قرمز روی کاغذ رنگ آمیزی رو دارم تحمل میکنم که این خواهر عزیز تر از جانم بدون اینکه بیخیال بشه با قدرتی هرچه تمام تر مچ خستگی ناپذیرش رو اینور اونور میبره و نوک مدادو محکم میکشه رو کاغذ ! صدای ورق زدن صفحه های کتاب توسط مادرم که جانم به فدایش است .. صدای جیغ بچه ی همسایه که ماشالا چه صدای بی خشی هم داره ! بابا یکی ساکت کنه اون بچه ی بینوا رو سرطان حنجره گرفت بدبخت !!

همه ی این صداها هستن و تو گوشت میپیچن و اعصابتو میریزن به هم .
خدایا شکرت . خدایا شکرت بابت نعمت شنوایی که به ما دادی ..ولی خدایا دلم تنگ شده برای صدای جیرجیرکا که شبا برات لالایی میخونن ، دلم لک زده برای صدای واقعی شبا بدون صدای بوق بوق ماشینا .. خدایا تشنه ام . تشنه ی یه سکت واقعی . بدون هیـــــــــــــــــــــچ صدایی . هیچ صدایی واقعا هیچی . همون صدا خوباشم نمیخوام انقدر که قاطی صداهای گوشخراش شدن که دیگه وجود نداشته احساس میشن .
بعضی وقتا حسودیم میشه به کرا ..همون ناشنواها . هیچی نمیشنون به جز صدای ذهنشون . خوش به حالشون . معنای سکوت واقعی رو درک کردن . حسودیم میشه ..خوش به حالشون ..!!

هه ! میبینی ؟ دوره ای شده که حتی سکوت هم شنیدنی شده ..!


پ.ن : این پ.ن هیچ ربطی به پستم نداره . ولی خب دلم میخواد بنویسم . کی به کیه !! از جانی دپ وقتی نقش جک اسپارو رو بازی خوشم میاد . آخه منو یاد خودم میندازه حرکاتش . دقیقا خود خود من توی دو سه سال پیش ! با اون شیوه ی حرکت دادن دستا..!!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۱/۱۰/۳۰
Melika Amiri

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی