دنیای من!!

شیر و میش

دنیای من!!

شیر و میش

امروز تقریبا قصر در رفتم از یه مرگ فوق العاده ناراحت کننده و تراژدیک !!
البته خیلی هم حادثه نبودا ! اینقدرم که فکر میکنم یا میگم بزرگ نبود ! کلا جمله ی اول اغراق آمیز بود شدیدا اما به هر حال امروز از خیابون رد شدنی نزدیک بود بین دو تا ماشین پرس بشم ! خب این واقعا قابل اغراق کردن هست ! به هر حال کم چیزی نیستش !!...این از این !

امروز بازم به نتایج دیگه ای رسیدم !! به یه سری چرندیات دیگه !! ( فلسفه ای داره این که کلمه ی چرند برا خودش !)
نتیجه ی اول : برا بار دهم نه صدم به این اعتقاد رسیدم که : live together die alone ...!!
نتیجه ی دوم : آدما روح ندارن ! دو تا دلیل دارم ! میدونم کافی نیست برا رد کردن وجود روح !! اصلا الان که دارم تایپ میکنم این جمله رو خندم میگیره ! من کی ام که بیام درباره ی بودن یا نبودن اصلی ، به اصلی ، روح نظر بدم !! .. ولی خب به هرحال سوالیه که پیش اومده !! اصلنم خنده دار نیست ..! به هرحال مسئله بودن یا نبودنه !

(اگه اتفاقا و تصادفی هرکی (غیر آشنا البته !) داره این پست وبلاگو میخونه بهش بگم اینجا هیچ حلوایی خیرات نمیشه ! خوندن باقی این پست همون و تلف کردن وقتت همون ! هیچی نیست ادامه به جز یه مشت چرند پرند ! برا خودمه فقط .. یا حداقل برا کسی که منو میشناسه ! میدونه چطوری فکر میکنم .پس میفهمه چی میگم!)

خب اول برم سراغ نتیجه دومیه :
قبلنم یادمه یه چیزایی نوشتم . به هر حال آقا روح وجود نداره ! میگی چرا !؟ چون ریزترین اتفاقایی که تو بدن ما میفته ، ریزترین و جزئی ترین حسی که داریم دلیلش تو بدن خود آدمه . همون بدن مادی . همون بعد جسمانی به قول مولف کتاب دینی !! تو اگه ناراحتی به خاطر ترشح یه سری هورمونه . اگه خوشحالی میخندی هیجان داری بازم همین .
یا برعکس اگه یه آدمی مثلا بدنش قدرت ترشح آدرنالینو نداشته باشه خب تابلوئه که این آقا ( حالا تبعیض جنسی نشه یا خانم !!) وقتی که باید هیجان زده نمیشه که هیچی ، عین گاگولا وامیسه کنار و ریختن یه آسمون خراشو تماشا میکنه ! بدون هیچ حسی ! کاملا زامبی ! خب این اگه هم بخواد نمیتونه اینجا هیجان داشته باشه ، بترسه یا فرار کنه . چون بدنش این دستورو نداده بهش ! پس اینجا روحی که اصل وجود آدماس محدود شده به وسیله ی جسم . اون بعد جسمانی دیگه اینجا یه وسیله نیست برای روح .. برعکس روحو محدود کرده . خب مگه نداشتیم ما که بعد روحانیه که عواطف و احساساتو کنترل میکنه ؟؟ مگه این روح ماها نبود که شخصیت ما رو میساخت !؟ عصبانیت و نفرت ؟؟ پس این وسط چرا این روحه که باید جسمو کنترل کنه دقیقا توسط همون جسم داره محدود میشه ؟؟
گذشته ازینا .. علم اونقدر جلو رفته که دیدین گوسفند و عروسک زنده که چه عرض کنم ، آدمم میشه ساخت ! ساخت !! تکلیف روح اینا چی میشه ؟ گیریم انسان با استفاده از علم خدادادی که داره با یه دونه سلول یه موجودو ساختو گیریم که بهش جون داد با استفاده از همون علم . روح چی ؟
روحو هم آدم داده به اون موجود !؟ خب باباجون من اگه آره که این وسط آدم با خدا چه فرقی میکرد ؟؟
این خداس که روحو به ما داد . این خداس که مارو خلق کرد .. مگه نه ؟؟
خب شکی نیست . پس روح اون موجوده چی ؟؟ بدون روح میتونه مگه باشه بدن!؟؟

این از این ! نتیجه ای که خودش به نتیجه نرسید و درگیره هنوز اون تو ( اشاره به مخ بیشتر مخ نمای اینجانب !)

  • دقت کردی بی صفت ، کلمه ای که ما به عنوان فحش ازش استفاده میکنیم بعضی وقتا فحش نیست تازه تعریف و تمجیدم هست !؟؟؟ باور کن بی صفت بودن صد مرتبه بهتر از اینه که یزیدبن معاویه و شمربن ذی الجوشن باشی !!!

و اما نتیجه ی اول !!
هیشکی هیچ جا هیچوقت بهتر از خودت برا خودت نیست !
 البته یه فاکتور گنده از خدا بگیر این وسط که حرفی نیس توش که خدا اون بالا نه ، همه جا و همه وقت از هرکسی برات بهتره و از خودتم !
آدما ذاتشون اینه که نهایتا اولین کسی که به فکرشن خودشونن . اگه اینطورم نباشه به هرحال بازم نمیتونن اونطور که خودت برا خودت میتونی باشی ، برات باشن . خب این دقیقا به خاطر اینه که تو نمیتونی هیچوقت اونطوری که اونا برا خودشون میتونن باشن ، براشون باشی .
معادله و فرمول پیچیده ای نیستش ! نهایتا خود آدمان که خودشونو نجات میدن ! نه هیشکی دیگه !
این تو ذات همه ی آدمای خوب و بد هست . حالا آدمای خوب با کارایی که میکنن فرقو درست میکنن بینشون با آدمای بد که کارای دیگه ای میکنن که مثل کارایآدمای خوب نیست!

حالا فکر کن آدم که این خصلتو داره به طور طبیعی حالا بیاد و اینو رشدش بده نه تنها نخواد که به فکر اون یکی باشه ، بخواد که نخواد به فکرش باشه یعنی ولش کنه پی کارش اون یکی رو! به اونیکی کمک نکنه که خودشو نجات بده .
 اونوقته که کره ی زمین تقسیم میشه به میلیاردها دایره ی کوچیک با مرکزیت خود آدما . نفسشون .
بعد اونوقت خدا نکنه که این دایره ها به همدیگه بخورن . یعنی خدا نکنه که مسیر مرکزیت یه آدمی وسط مسیر مرکزیت اونیکی باشه !
اونا سعی میکنن اون یکی رو پرت کنن بیرون . از دایره ی خودش . از محدوده ی خودش. یعنی اونیکی رو مجبور کردن که نه تنها به فکر خودش نباشه تازه بیاد به اونام خدمت کنه ! یه افزایش شعاعی باشه برا اون آدما ! اون آدما کدومان ؟ همونا که زرنگ ترن و قوی تر .. ... اینطوری میشه که میبینیم همه ی آدما پیرو حکومت جنگل میشن !

اینطوری میشه که ملت همیشه در صحنه تبدیل میشن به ملت همیشه در پشت صحنه ! ملت همیشه در پشت صحنه ای که آدمای دیگه رو فقط برای نفع خودشون اسیر کردن تو دایره ی خودشون . برای بزرگتر کردنش . برای رشد دادنش .
ملت همیشه در صحنه ای که به ظاهر لبخند میزنن بهت . به ظاهر بهت میگن که من بهت کمک میکنم ! من هواتو دارم .. اما تو پشت صحنه دارن دایره ات رو کوچیک تر و کوچیک تر میکنن تا اینکه توش محو بشی !!..


همین ! همین بود تمام و چرند پرندایی که میتونستم بیان کنم ! تازه کلی چیزا هستش که هنوز اون تو هستنو قدرتشو ندارم که بریزمشون بیرون و همینطوری اذیتم میکنن ! تازه اینایی هم که نوشتم دقیقا همون چیزایی نیستن که میخواستم بنویسم ! خیلی عجیبه ! خیلی سخته نوشتنشون ..!!

طفلی والده ی عزیز تر از جانم .. مجبوره هرروز چه چرندیاتی رو گوش کنه !!! چیزیم که نمیتونه بگه ( نیس که نمیگه اصلا البته !) خب بچشم دیگه ! گوش نده چه کنه !!!
مادرم ! همدردی های گرم من را پذیرا باش ! قول میدم که هیچوقت در مسیر کوچیک کردن دایره ات قدم برندارم !!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۱/۱۰/۳۰
Melika Amiri

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی